Teddy Bear

پری دختر یک مامان و بابای وبلاگ نويس


نیومد

همه شبها باید یک کسی پیش من باشه. ولی امشب کسی نیومد. من از دست بابا و مامانم ناراحتم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٧ - من و پری

معلم و من

یکروز توی مهد کودک داشتم بازی میکردم یکدفعه بچه ها من را هل دادند و در کمدی که دشک در آن بود افتادم. بعضی از بچه ها هم آمدند ولی معلم ما همه را کرد بیرون و این طوری گفت بهشان: بچه های عزیز لطفا برید بیرون . بچه ها رفتند ولی من که می خواستم بروم بیرون معلمم من را هل داد جوری که دستهایم کبود شد.

وقتی معلممان روی صندلی من نشست من به او گفتم : پاشو ولی پا نشد. من هم تا پاشد صندلی را کشیدم و او افتاد مثل همان اتفاقی که  برای من افتاد ولی دستهایش کبود نشد. 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢ دی ،۱۳۸٦ - من و پری

 

من دیشب داشتم میرفتم زیر ماشین. مادرم جیغ زد. و ماشین بوق زد. و من خیلی ترسیدم و گریه کردم.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ آبان ،۱۳۸٦ - من و پری

داشتم ميرفتم زير ماشين

من دیشب داشتم میرفتم زیر ماشین. یکدفه مادرم جیق زد. و ماشین بوق زد.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٥ آبان ،۱۳۸٦ - من و پری